
گفتم: اي يار
گفتي : زهر مار
گفتم : اي نور
گفتي : بي شعور
گفتم : از غم دوري تو بيمارم
گفتي :به من چه مگه من پرستارم ؟
گفتم : دوستت دارم
گفتي: خفه شو
گفتم :من عاشقتم
گفتي :خفه شو
گفتم :مال مني
گفتي :خفه شو
گفتم : مي خوام با تو ازدواج کنم
گفتي: جدي مي گي
گفتم : خفه شو ...

عزیزم سلام یه چیزی بیا بی وفا بشیم
دوست دارم که ما یه جور از همدیگه جدا بشیم
فکرشو کردم و گفتم واسه چی دیوونه شیم
بهتره ما هم مث تموم عاقلا بشیم
هدف من و تو از حرفهای زیبامون چیه
کاشکی تصمیم بگیریم با یکی آشنا بشیم
می دونی دیدم نمی شه من و تو با هم باشیم
هر کدوم باید بریم دوباره مبتلا بشیم
ما دو تا اسیر همدیگه شدیم یه جور بد
کاش فراموش کنیم و از دست هم رها بشیم
دور شدیم از حرفهای روزای آشنایی مون
سخته اما بیا باز مث غریبه ها بشیم
ستاره خواستم بچینیم دیگه دستم نرسید
ما باید نزدیکتر از این ستاره ها بشیم
یه چیزی مث یه شک من و رها نمی کنه
بیا امشب و من و تو غرق دعا بشیم
فکرش و کردی دیگه خدا ما رو دوست نداره
بیا باز بنده های عزیز واسه خدا بشیم
خواستم امتحان کنم تو رو ببینم چی می گی
بیا به هر چی که بود تو شعر بی اعتنا بشیم 
چقدر عجیبه که تا مریض نشی کسی برات گل نمی
یاره...
تا گریه نکنی کسی نوازشت نمی کنه...
تا فریاد نکشی کسی به طرفت بر نمی گرده...
تا قصد رفتن نکنی کسی به دیدنت نمی یاد...
و تا وقتی نمیری کسی تورو نمی بخشه...
عشق یعنی با تو خواندن از جنون
عشق یعنی سوختنها از درون
عشق یعنی سوختن تا ساختن
عشق یعنی عقل و دین را باختن
عشق یعنی دل تراشیدن ز گل
عشق یعنی گم شدن در باغ دل
عشق یعنی تو ملامت کن مرا
عشق یعنی می ستایم من تو را
عشق یعنی در پی تو در به در
عشق یعنی یک بیابان درد سر
عشق یعنی با تو آغاز سفر
عشق یعنی قلبی آماج خطر
عشق یعنی تو بران از خود مرا
عشق یعنی باز می خوانم تو را
عشق یعنی بگذری از آبرو
عشق یعنی کلبه های آرزو
عشق یعنی با تو گشتن هم کلام
عشق یعنی انتظار یک سلام
عشق یعنی دستهایی رو به دوست
عشق یعنی مرگ در راهت نکوست
عشق یعنی شاخه ای گل در سبد
عشق یعنی دل سپردن تا ابد
عشق یعنی سروهای سربلند
عشق یعنی خارها هم گل کنند
عشق یعنی تو بسوزانی مرا
عشق یعنی سایه بانم من تو را
عشق یعنی بشکنی قلب مرا
عشق یعنی می پرستم من تو را
عشق یعنی آن نخستین حرفها
عشق یعنی در میان برفها
عشق یعنی یاد آن روز نخست
عشق یعنی هر چه در آن یاد توست
عشق یعنی تک درختی در کویر
عشق یعنی عاشقانی سر به زیر
عشق یعنی بگذری از هفت خان
عشق یعنی آرش و تیر و کمان



دیروز با تو و امروز بی تو .وقتی گفتم دوستت دارم گفتی برای دوست داشتنم خیلی کوچکی اما حالا که بزرگ شدم دیگر دوستت ندارم.
بگو چه کنم با دل دیوانه ای که تنهایش گذاشتی؟
فقط به تنهایی میرسم و درد عشق و شب هجران.
بگو کدام غزل را برای تسکین دردم بخوانم؟ به کدام نگاه عاشق جواب مثبت دهم تا گوشه ای از خاطرات تو را فراموش کنم؟
بگو چه کنم تا از تو و هر چه مربوط به توست رها شوم؟
چه بی رحمانه دلم را به چپاول بردی. و حالا با تمام وجود احساس بی کسی می کنم.تازه به درد هم دچار شدیم نه؟



