یه روزی توی این شهر عجیب..توی این اینترنت شلوغ با یه دختر عجیب
اشنا شدم .این دختر خانم ساکن مشهد بود و ۱۹ سال داشت .


من و اون تا یه زمان خاصی با هم صمیمی بودیم که طی فرایندهای کاملا
اختصاصی از این صمیمیتمون کاسته شد.
نمیدونم چی شد که عاشقش شده بودم . اخه یه جورایی با بقیه فرق
می کرد.
خلاصه یه روز دبه در اورد که می خواد با من بهم بزن .. نمیدونم چی
می گفت. می گفت که تو غیرت نداری
نه اخه شما بگید من رشت
اون مشهد .. این حرفش خیلی خندهدار بود.
من نیازی به اوون ندارام اخه به اندازه یه موهایه سرم ۲ست ۲ختر
دارم . کلا .امیدوارم که همیشه موفق باشه . خیلی دوسش دارم .

نکته ی اصلی اینجاست که دوست صمیمیش الیگار خستم کرده ..
به خدا من دوست ندارم الیگار اینو بفهم .

سرگردان و تنها





















