تبليغاتX
ღஜ تنها ღ باران ღ تنها ஜღ
 

یه روزی توی این شهر عجیب..توی این اینترنت شلوغ با یه دختر عجیب

 اشنا شدم .این دختر خانم ساکن مشهد بود و ۱۹ سال داشت .

من و اون تا یه زمان خاصی با هم صمیمی بودیم که طی فرایندهای کاملا

اختصاصی از این صمیمیتمون کاسته شد. 

نمیدونم چی شد که عاشقش شده بودم . اخه یه جورایی با بقیه فرق

 می کرد.

خلاصه یه روز دبه در اورد که می خواد با من بهم بزن .. نمیدونم چی

 می گفت. می گفت که تو غیرت نداری نه اخه شما بگید  من رشت

اون مشهد .. این حرفش خیلی خندهدار بود.

 من نیازی به اوون ندارام اخه به اندازه یه موهایه سرم ۲ست ۲ختر

دارم . کلا .امیدوارم که همیشه موفق باشه . خیلی دوسش دارم .

نکته ی اصلی اینجاست که دوست  صمیمیش الیگار  خستم کرده ..

به خدا من دوست ندارم الیگار اینو بفهم .

 

سرگردان و تنها

 

+ ارسال شده توسط ღღღღღღღღღღღღ باران ღღღღღღღღღღღღ در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386 و ساعت 9:57 قبل از ظهر |

 

        

   

+ ارسال شده توسط ღღღღღღღღღღღღ باران ღღღღღღღღღღღღ در سه شنبه هشتم خرداد 1386 و ساعت 7:28 بعد از ظهر |

+ ارسال شده توسط ღღღღღღღღღღღღ باران ღღღღღღღღღღღღ در دوشنبه هفتم خرداد 1386 و ساعت 9:52 بعد از ظهر |
 

 

 

 

 

خدایااااااااااااااااااااااااااااا...........

چقدر جوونایی مثل من باید  یه گوشه ای  تنها تو خموت گاه عشق .

غصه بخورند

ان رفت و من با خیالش  در حال زیستنم

 

دستهایم را باز کنید پرنده ی ارزوهایم در حال گریز است

 

+ ارسال شده توسط ღღღღღღღღღღღღ باران ღღღღღღღღღღღღ در چهارشنبه دوم خرداد 1386 و ساعت 10:11 بعد از ظهر |

و باز هم من

و باز هم این دل پر حجم

چتری که سایبانش وزش ذوب نوازشهاست

جاییکه ماه بر سرم تنهاست

نجوایی که در کرانه های زمزمه بال میگیرد

و تا آسمان آبی پر میکشاندم

چقدر تنها و بی شما

پشت این احساس

راه باریکه ی ست که مقصدش

آنسوی شفاف شیشه هاست

تو بیا

تو بیا و با نبودم

پر کشیم تا اوج دورترین آبی ها

بچکیم

و فرود آیم در وسعت برگهای سبز طبیعت

جایی که ایوانش چشم اندازی ست

در لایه های لحظه ها

گرمایی که اصطحکاکش لمسش

پوست را ذوب میکند

قطره های شبنمی که خیس  میکند

تنمان را

خوابی در بستر نفسهای گلهای طراوت

طراوتی که درهای باز باغ پروازست

صدایم کن تو مرا

+ ارسال شده توسط ღღღღღღღღღღღღ باران ღღღღღღღღღღღღ در چهارشنبه دوم خرداد 1386 و ساعت 9:54 بعد از ظهر |
 
 
 
 
 
Upgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon icons.
دیر است ، دیر ... !!
برای عاشق شدن ، برای «تو» ...
و برای من که جز نگاهٍ « تو » دیگر هیچ ندارم تا به دیوار اتاق بیاویزم!
چه زود عاشق شدم !!
دلم آینهء قدیمی ام را می خواهد که در آن هر روز هزاران بار « تو » را می دیدم و اکنون
تصویر « تو » را که هر روز هزاران بار در حال کمرنگ شدن است .... !
دلم عشــــــــق می خواهد ....
دلم « تو را می خواهد ...
دیر است .... دیر !
برای عاشق شدن
برای « تو »
برای منی که می دانم بیش از عشق ، به « تو » ..........دارم
.
 
 
 
+ ارسال شده توسط ღღღღღღღღღღღღ باران ღღღღღღღღღღღღ در سه شنبه یکم خرداد 1386 و ساعت 11:41 قبل از ظهر |

گفتم: اگر عشق از پیشم برود چه کنم ؟

گفتند تو به دنبالش برو.

گفتم :اگر چشمهایش در پی چشمهایم نباشد چه ؟

گفتند :چشمهایت را در چشمهایش قفل کن .

من نیز چنین کردم.

ولی تو چشم به آسمان دوختی و گغتی:

خدایا چشمهایش را از من بگیر

 

 

  دوباره به عشقم رسیدم...

دل هر چه داشت نثار چشمان تو كرد اما دل تو غريبه را پرستيد...
رفتنت دوباره نگاهم را با انتظار همخانه كرد
منتظر شدم منتظر لحظه هاي ديگر در كنار تو ماندن اما انتظار پوسيد
گفتم حالا كه ميروي لااقل يك آرزو برايم بگذار
آرزوي توخالي براي دلخوشيم
و تو گفتي : در آرزوي برگشتنم بمير.
دست تنت را بوسيدم و خدا را شكر كردم
از اينكه سر انجام فهميدي بي تو خواهم مرد
.

 

 

+ ارسال شده توسط ღღღღღღღღღღღღ باران ღღღღღღღღღღღღ در سه شنبه یکم خرداد 1386 و ساعت 11:19 قبل از ظهر |
بهترین و زیباترین کدهای جاوا اسکریپت به همراه آزمایش آن کد بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران
JavaScript Codes JavaScript Codes JavaScript Codes