تموم هستی و نیستیم و براش گذاشتم ...............................
اما اون نقابشو از چهره برداشت.....گفت دوسم داره اما بیدلیل رفت .......................................

به شقايق سوگند که تو برخواهي گشت
من به اين معجزه ايمان دارم ...
باغبان دلشاد کنج ايوان زمزمه کنان مي گويد:
" منتظر بايد بود تا زمستان برود، غنچه ها گل بکنند ... "
ديرگاهيست که من روزنه را يافته ام
به اميد رويش لحظه سبز ديدار
بذر بودنت را در دلم کاشته ام ...
با خودم مي گويم :
" نکند بي خبر از راه رسي و من دلخسته
با آن همه گلهاي آرزو
در سحرگاه وصال جان خود را به تن خسته دشت بسپارم ... "
از نسيم خواسته ام مژده آمدنت را
به من عاشق رنگين بدهد ...
شک نبايد به دلم پاي نهد
من خانه قلبم را با اشک مژه گانم آب و جارو کردم
به اميد پيوند
به اميد لبخند
به اميد صحبت
آسمان مي خندد ، ماه همچون کودکي معصوم
سرسازش دارد ...
موجها مي رقصند، نسترن نيز چو آهوي دشت
به سرمه مشکي چشمانش مي نازد ...
عشق را مي بويم
زندگي مي پويم
آسمان مي جويم
دلم اما غمگين سبد شيشه اي نگاه مي بوسد ...
هيچ ترديدي نيست
من به اين معجزه ايمان دارم
که تو هم مي آيي
همراه چلچله ها، همصداي چکاوک ، هم پرواز قاصدک
هيچ ترديدي نيست
من به اين معجزه ايمان دارم
که تو هم مي آيي
تو مي آيي ...

عشق معجون درد آوریست...

اره منو ببین که اینجا بی تو دارم میشم فنا
میخوام که تنها بمونم حتی بدون یه صدا
اخه باران دیگه ادمی نیست که بخواد بکنه جیز
دیگه براش فرقی نداره حتی خوب یه تیغ تیز
حرفای الکیت . اون عشق دروغیت .
شاید اینم رسم شده میون قلب کوکیت
مرگ ابدیت کجاست و نقطه ی همیشه کو
سر خط انتهام دارم میبینم مرگت و .....
باران




میروم شاید کمی حال شما بهترشود
میگذارم با خیالت روزگارم سر شود
از چه میترسی برو دیوانگی های مرا
آنچنان فریاد کن تا گوش عالم کر شود
میروم دیگر نمیخواهم برای هیچکس
حالت غمگین چشمانم ملال آور شود
باید این بازنده هر بارجان عاشقم
تا به کی بازیچه این دست بازیگر شود
ماندنم بیهوده است امکان ندارد هیچوقت
این من دیرین من، یک آدم دیگر شود
.
.
.
.
.
.
.
.
اگه میدونستم یه روزی به اینجا میرسم این پست رو قبلا نمینوشتم
در هر حال : شرمنده
| Artık seninle duramam Bu akşam çıkar giderim Hesabım kalsın mahşere Elimi yıkar giderim Sen zahmet etme yerinden Gürültü yapmam derinden Parmaklarımın üzerinden Su gibi akar giderim Artık sürersin bir sefa Ne cismim kaldı ne cefa Şikayet etmem bu defa Dişimi sıkar giderim Bozar mı sandın acılar Belaya atlar giderim Kursun gibi mavzer gibi Dağ gibi patlar giderim Kaybetsem bile herşeyi Bu aşkı yırtar giderim Sinsice olmaz gidişim Kapıyı çarpar giderim Sana yazdığım şarkıyı Sazımdan söker giderim Ben ağlayamam bilirsin Yüzümü döker giderim Köpeklerimden kuşumdan Yavrumdan cayar giderim Senden aldığım ne varsa Yerine koyar giderim Ezdirmem sana kendimi Gövdemi yakar giderim Bettua etmem üzülme Kafama sıkar giderim |
دیگر نمی توانم با تو بمانم امشب بیرون زده می روم حسابمان برای روز محشر بماند دستم را شسته و می روم تو از جایت حرکت نکن (زحمت نکش) از اعماق دلم داد نمی زنم بر روی نوک انگشتم مثل آب روان شده می روم بعد از این لذت می بری نه جسمم مانده نه ظلمم این دفعه شکایت نمی کنم دندانهایم را فشار داده می روم فکر کردی که غمها من را داغون می کند تنم را به آتش زده می روم مثل گلوله مثل مسلسل مثل کوه منفجر شده و می روم اگر همه چیزم را هم از دست بدهم این عشق را پاره کرده می روم رفتنم موذیانه نخواهد بود در را کوبیده می روم ترانه ای را که برایت سروده ام از سازم کنده می روم می دانی که نمی توانم بگریم رویم را برگردانده می روم از سگها و پرنده ام از بچه ام روبرگردانده می روم از تو هر آنچه که گرفته ام سرجایش گذاشته و می روم خودم را پیش تو تحقیر نمی کنم سینه ام را داغ زده می روم نفرینت نمی کنم نگران نباش گلوله ای در مغزم خالی کرده می روم |
.
.
.
.
.
.
.
.
.
و
.
.
.
.
.
فرار


















می دونی فرق عشق باخون چیه؟






....I Love you
